استاد جعفر دیناروند
جوامع انسانی، با همه کوشش هایی که انجام می دهند، یکسان ارزیابی نمی شوند.گاه در جامعه ای،امنیت و آسایش و به تبع آن، آسودگی خیال و گاه ناامنی و ناآرامی و به دنبال آن، تش
اگر جوامع را انسان ها تشکیل می دهند که همین طور هم هست و اگر نوع بشر، خواستار آرامش است که هست پس، این تفاوت های درونی جوامع چه توجیهی دارند؟چرا جنگ؟چرا درگیری؟ چرا برتری جویی؟چرا تعصب گرایی؟چرا فقر؟چرا فریب؟و در کنار آن ها، چرا صلح و همکاری؟ چرا عدالت؟ چرا انسانگرایی؟چرا صداقت؟ و صدها چرای دیگر که وجود هر یک، معلولی از علت هاست.
شاید برای عوام تنها، مطرح کردن پرسش ها قانع کننده باشند.ممکن است از درد به این نوع سئوال ها پناه می برند.احتمال دارد که به دنبال پاسخ دلخواه خود باشند اما برای اهل علم، وضعیت متفاوت است.
متفکرین جامعه با استفاده از نیروی فکر، وارد میدان می شوند.تفاوت دید آن ها با عوام، از زمین تا آسمان است.اصلا قابل مقایسه نیستند.
عوام، برون نگر و خارج بین ولی فرهیختگان، درون نگر و داخل بین هستند.این بدان معناست که در دیدگاه اندیشمندان، ورود به فلسفه اجتماعی، اصل است.علت را آغازین دانستن، اساس است.تحلیل این درون، راهنماست.
آن عامی که می گوید«سوادت را پیش نانوا ببر، آیا نانی می دهد؟»یک جاهلی است که خطر بالقوه ای برای رشد جامعه به حساب می آید.چنین افرادی در میان جوامع مختلف، کم نیستند.
خردورزان، سواد و کسب دانایی را برای گرفتن نان از نانوا، نمی خواهند.آن ها به دنبال بیداری مردم از خواب سنگین جهل و نادانی هستند گرچه مورد تعرض قرار می گیرند که چرا از خواب خوش، محروم کردی؟
فرهیخته، درد را از درون می بیند.فلسفه اجتماعی جامعه را ورق می زند.درون نگری را پیگیری می کند و با نگاه تیزبین، هر ورق را معنادار می یابد.ورق هایی مانند، روابط احتماعی، رقابت اجتماعی، ستیز اجتماعی، جنگ احتماعی، رشد اجتماعی، سقوط اجتماعی، سکون احتماعی، سنت اجتماعی،تعصب اجتماعی،موانع اجتماعی، مقاومت اجتماعی و ده ها یا صدها واژه ای که پسوند «اجتماعی» دارند را می یابند.
این ورق ها خواندنی هستند.به دقت نیاز دارند.متصل به فکر و عقل هستند.معنا دارند.علت هایی از علت اصلی هستند.
آن ها بی گدار به آب نمی زنند.شاید آن روزی که افلاطون، از تشکیل جامعه ایده آل به دست دانشمندان، سخن راند، تحت فشار جاهلان بود شاید.ویش و احساس خطر، غالب می گردد.